Sunday, January 10, 2010

گاو در کلاس آموزش هنر

هوای خوب
مثل
زن خوبه
.
.
همیشه پیش نمی آد
وقتی هم بیاد
برا همیشه
نمی مونه
.
.
مرد اما
قرص تره
.
.
اگه بَده
بخت اینکه همونطور بمونه بیشتره
اگه هم خوبه
که خب خوب می مونه
.
.
ولی زن
عوض می شه
با
بچه
سن و سال
رژیم غذایی
حرف
ماه
بود و نبود آفتاب
یا لحظه های خوش
.
.
زن حیاتش
به تیمار عاشقانه ی توئه
در حالی که مرد رو
اگه بهش نفرت بِدی
قوی تر می شه
.
چارلز بوکوفسکی

کفش ها

وقتی جوونی
یه جفت
کفشِ
زنونه ی پاشنه بلند
که واسه خودش
تک و تنها
توی کمد
نشسته
بدجوری
حالی به حالی ت می کنه
.
.
وقتی پیری اما
اون واسه خودش
فقط
یه جفت کفشه
که کسی
پاتوش
نکرده
همین
.
چارلز بوکوفسکی

جایی که بدان سفر نکرده ام

به جایی که بدان سفر نکرده ام به جایی دور در ورای هر تجربه
چشمان تو سکوت خود را دارند
در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند
چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت
.
کوتاه ترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند
و حتی اگر همچون انگشتان،خود را بسته باشم
برگ به برگ مرا می توانی بگشایی
به همان سان که بهار نخستین گل سرخ اش را
به لمسی رازآلود و سبک دست می گشاید
.
یا اگر بخواهی مرا بربندی،من و زندگی ام هر دو
به ناگاه و به زیبایی بسته می شویم
به همان سان که وقتی دل گل به او می گوید
همه جا دارد دانه دانه برف می بارد
.
هیچ چیز این جهان که پیش روی ماست
به ظرافت شگفت تو نمی رسد
ظرافتی که
در هر نفس وامی داردم
با رنگ مهر،مرگ و جاودانگی را رنگی دیگر زنم
.
نمی دانم چه در توست که می بندد و می گشاید
تنها می دانم چیزی در من است که می داند
چشمان تو ریشه دارتر از هر گل سرخ است
وحتی باران هم چنین دستان کوچکی ندارد
ای.ای.کامینگز

Saturday, January 9, 2010

می ترسم

می ترسم فراموشم کنی
برگ های سبز چسبانی می شوم
دیوارهای اتاقت را می پوشانم
از نرده های مهتابیت بالا می روم
و می چسبم
به هر پنجره ای که از آن نگاه می کنی
به هر دری که از آن می گذری
و فرش می کنم
هر راهی که بر آن پای می نهی
به لباست
به دست هایت می چسبم
می ترسم
رضا چایچی

عدد بده

منو چند تا دوست داری؟
.
هفت تا
.
هفت از چند؟
.
هفت از هفت

ثانیه شمار

وقتی منو می بوسی،حواسم این جا نیست
حواسم می ره به صدای عقربه ی ثانیه شمار ساعتم
دل شوره می گیرم
.
.
وقتی خواستیم بخوابیم،یادم بنداز ساعتمو از دستم باز کنم

انتقام

پسر شش ساله ی همسایه گفته است
اگر دخترها به بازی نگیرندش
عکسشان را لُختِ مادرزاد خواهد کشید
.
نگران نباش عزیز دلم
آنتونی دارد بلوف می زند
فقط نقاش ها قادرند
آدم را لخت مادرزاد بکشند
.
عکس را عصر همان روز
وقتی نشانمان داد به سختی
جلوی خنده خود را گرفتیم
و یاد پیکاسو افتادیم
که گفته بود بچه ها نابغه اند
عکس را ایزابل
به آتش شومینه سپرد
و گریه کنان به اتاقش رفت
ما باز مانده ی شب را
کنار آتش نشستیم
و از زنانی یاد کردیم که پیکاسو
به گریه انداخته بود
کبریت خیس-عباس صفاری